
يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.
دجال در لغت:
دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كمارزش باشد ولي روي آن را زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار ميبرند يعني آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا ميرسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.
پيشينة دجال:
تاريخچه دجال به قبل از اسلام برميگردد در كتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده ميشود كه دجال به معناي دروغگو و گمراه كننده است و چنين استفاده ميشود كه داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بودهاند[2] در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين (سني وشيعه) وارد شده است، كه روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود ميباشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت ميباشد.
حتمي بودن خروج او :
حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اکرم (ص) نقل مي کند که فرمود:«پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي شود ، که خروج سفياني و دجال از امور حتميه اي است که اتفاق مي افتد.
نام و نسب او :
عده اي گويند که نام دجال؛ صائد بن صيد يا ابن صياد است ،و برخي مخالف اين امر هستند در لغت دجال به معني کذاب (بسيار دروغ گو) است، و فعل آن را به معني «آب طلا و آب نقره دادن» دانسته اند. دجال را در زبان هاي انگليسي و فرانسه،«آنتي کريست» ناميده اند که به معني دشمن و ضد مسيح است.
خصوصيات فردي او :
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد ، و بر الاغ سفيدي سوار است»در صحيح مسلم در کلام رسول خدا (ص) دجال چنين توصيف شده است:«او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد»

عقيده او :
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد:«او با صداي بلندي فرياد مي زند که بين مشرق و مغرب ، صدايش را جن و انس و شيطان مي شنوند (ممکن است اين عمل به وسيله رسانه هاي موجود از قبيل ماهواره ، اينترنت و شبکه هاي راديويي صورت بگيرد) و مي گويد: اي دوستان من! به سوي من آييد. من هستم کسي که آفريده است؟ پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدايت نموده است. (و مردم را به شرک فرا مي خواند) و مي گويد (انا ربکم الاعلي يعني: من پروردگار برتر شما هستم).
مکان خروج :
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايند:«او از شهري(در آن سوي ماوراء النهرين) و قريه اي که معروف به «يهوديه» است بيرون مي آيد» و در روايات ديگر مكانهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان
مرگ او :
رسول خدا (ص) مي فرمايند:«دجال در امت من بيرون مي شود در چهل روز ، پس خداوند عيسي بن مريم را مأمور مي کند، او را طلب مي کند و از بين مي برد. و حضرت علي (عليه السلام) ضمن يک خطبه طولاني فرمود:«مهدي (عليه السلام) با يارانش از مکه به بيت المقدس مي آيند، و در آن مکان بين آن حضرت با دجال و ارتش او، جنگ واقع مي شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شکست مي خورند ، به طوري که از اول تا آخر آنها به هلاکت مي رسند و دنيا آباد مي شود و حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) عدالت و قسط را در جهان به پا مي دارد، و طبق روايتي آن حضرت، دجال را در کناسه کوفه به دار مي زند.بعضي از علما چون شيخ صدوق(ره) با استناد به پاره اي از روايات از جمله روايت اميرالمومنين معتقدند که غرض و هدف الهي ، بر اين تعلق گرفته است که دجال زنده باشد و کسي نتواند او را بکشد.
مرحوم محدث قمي (رحمه الله) مي گويد: در روايت ابو امامه است که رسول خدا (ص) فرمودند: «هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد، و ميان او و لشکر قائم (عليه السلام) جنگ واقع شود و بالاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا به دست عيسي بن مريم (عليه السلام) کشته شود.
البته عقيده شيعه بر اين است که امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است که دجال را مي کشد نه حضرت عيسي(عليه السلام)
نتيجه گيري
باتوجه به خصوصياتي که ذکر شد و در بعضي موارد با هم اختلاف دارند، بعضي از جمله مرحوم صدر [*] معتقدند: همان گونه که از ريشه لغت دجال از يک سو و از منابع حديث از سوي ديگر استفاده مي شود، دجال منحصر به فرد معيني نيست ، بلکه عنواني است کلي براي افراد پر تزوير و حيله گر که براي کشيدن توده هاي مردم به دنبال خود از هر وسيله اي استفاده مي کنند، اما حقيقت اين است که اين حرف وجاهت علمي ندارد و با فرمايشات معصومين (عليهم السلام) سازگار نيست، چنانکه در ابتداي کلام گذشت و پيامبر اکرم (ص) نيز فرموده اند:«هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت و من نيز شما را بر حذر مي دارم، پس دجال آن بوده که از ابتداي تاريخ مردمان را از فتنه اي او بيم مي داده اند و چنانچه کسي اشکال کند ، که اخبار مربوط به دجال ، اخبار آحاد و خبر واحد بوده و خبر واحد از اعتبار کافي برخوردار نيست ، در پاسخ به او مي گوييم : اولا اخبار آحاد بر اساس آنچه در کتب اصولي آمده ، چنانچه ساير شرائط را داشته باشد ، از اعتبار کافي بر خوردار است و در ثاني ، محتواي حديث دجال اگر از تواتر و فراواني لفظي برخوردار نباشد ، حتماً از تواتر در معنا برخوردار است و اين کافي است در صحت احاديث آن ، پس دجال از علائم قطعيه اي است که حتماً رخ خواهد داد، ولي برخي از تعريفات و توصيفاتي كه دربارهاش در برخي کتابها شده است مدرك قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانههايي آميخته شده است كه صورت حقيقي خود را از دست داده است.
در عين حال پاره اي از دانشمندان از جمله ؛ مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبة الكبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند كه اخبار دجال مبتلا به دو اشكال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه كه به لحاظ قوانين كلامي محال است. كه خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراهكننده واگذار نمايد.
و بعضي از محققين ديگر ريشة تعريفات و توصيفاتي كه در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برميگردانند كه در كتاب بحارالانوار و كتب ديگر نقل شده است كه از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف ميباشد و نميشود به اين توصيفات اعتماد نمود.[3]
به قول بعضي از محققين بزگوار[4] روايات را اگر حمل بر معناي رمزي كنيم از كنار گذاشتن آن روايت بهتر است، مخصوصاً روايات دجال كه بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ ميرسد و متعين است كه بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يك سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره فرموده اند. .
در مجموع ميتوان بيان نمود كه دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.
1 . دجال شخصي: كه در برخي روايات توصيفاتي براي او ذكر شده است مانند دجال مردي چاق،سرخ رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است كه بر روي آب قرار دارد ، که بيان شد .[5]
و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيد است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خانهاش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.[6]
قابل توجه است كه محمد ابن يوسف گنجي در كتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد كرده روايتي را نقل ميكند كه فرزند صائد، دجال بودن خود را انكار ميكند، اشاره مينمايد به روايتي كه مسلم از قول او نقل كرده است كه ميگويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم و همچنين پيامبر فرمود دجال وارد بر مكه و مدينه نميشود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اكنون ميخواهم به مكه بروم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نگرش بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدي، علي اكبر عارف، چاپ شريعت، ص 181.
[2] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني. ص 224، چاپ 78.
[3] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني، ص 225، چاپ 78.
[4] . تاريخ غيبت كبري، سيد محمد صدر، ترجمة افتخارزاده، ص 643.
[5] . صحيح مسلم، ج 9، باب 1094، ح 1947.
[6] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 52، ص 193، چاپ اسلامي.
[7] . نشانههاي يار و چكامة انتظار، مهدي عليزاده، ص 67، به نقل از موسوعة امام مهدي، سيد محمد صدر.
[8] . اثبات الهداة، شيخ حرعاملي، ج 7، ص 405و مختصر بصائر الدرجات، ص 202 و الغيبه طوسي، ص 426 و خصال شيخ صدوق، ج 2، ص 431.
[9] غيبة نعماني،ص 245.
[*] علامه سيدمحمد صدر در اين باره ميگويد: مفهوم دجال سمبل پيچيدهترين و خطرناكترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهانبيني ماترياليستي غرب است[7] و عدهاي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل ميدانند و اين نكته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينكه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينكه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشمپوشي از اينكه دجال شخصي است يا نوعي يك نظرية ديگري نيز دربارة دجال وجود دارد و آن اينكه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمردهاند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً كه بعضي روايات اين برداشت را تأييد مينمايند از جمله روايتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش ميفرمايند از جمله خروج دجال كه در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.[8]
تنظيم و پاسخ توسط آقاميري
بخش دين و انديشه تبيان
نوشته شده توسط مائده در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت
ثقة الاسلام نورى نوَّرَ اللّهُ مَرْقَدَهُ در كتاب دارُ السَّلام از شيخ خود مرحوم خُلْد مَقام عالم ربّانى جناب حاجّ ملاّ فتحعلى سلطان آبادى (ره ) نقل فرموده كه فاضل مقدّس آخوند مُلاّ محمّد صادق عراقى در غايت سختى و پريشانى و بدحالى بود و به هيچ وجه براى او گشايشى نميشد تا آنكه شبى در خواب ديد كه در يك وادى خيمه بزرگى با قبّه سر پا است پرسيد اين خيمه از كيست گفتند از كهف حصين و غياث مضطرّ مستكين حضرت قائم مهدى و امام منتظر مرضى عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَهُ مى باشد پس به تعجيل خدمت آن حضرت مشرّف گرديد و سختى حال خود را به آن حضرت عرض كرد و از آن بزرگوار دعائى براى گشايش كار و رفع غمّ خويش خواست آن حضرت او را حواله فرمود به سيّدى از اولاد خود و اشاره فرمود به او و به خيمه او، آخوند از خدمت آن حضرت بيرون شد و رفت بهمان خيمه كه حضرت به آن اشاره فرموده بود. ديد سيّد سَنَد وحِبْر مُعْتَمَد عالم اَمْجَد مُؤَيَّدْ جناب آسيّد محمّد سُلطان آبادى است درآن خيمه و در روى سجّاده نشسته مشغول دعا و قرائت است آخوند بر سيّد سلام كرد و حكايت حال را براى او نقل كرد پس سيّد براى گشايش امر و وسعت رزق او را دعائى تعليم نمود پس از خواب بيدار شد در حالى كه آن دعا در خاطر او بود و قصد كرد خانه سيّد را و پيش از اين خواب آخوند از سيّد مُنافر و تارك او بود بجهتى كه آنرا ذكر نمى كرد پس چون بخدمت سيّد رسيد او را بهمان نحو كه در خواب ديده بود ديد در مصلاى خود نشسته مشغول ذكر و استغفار است سلام كرد سيّد جواب سلام داد و تبسّمى نمود مثل آنكه از قضيّه مطّلع باشد پس آخوند براى گشايش امر خويش دعائى خواست پس سيد تعليم او نمود همان دعائى را كه در خواب به او تعليم فرموده بود پس آخوند مشغول به آندعا شد به اندك زمانى دنيا از هر طرف به او روى آورد و از سختى و بدحالى بيرون آمد و مرحوم حاج ملا فتحعلى رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْهِ سيد را مدح مى كرد مدح بليغى و او را ملاقات كرده بود و مقدارى از زمان هم شاگردى او نموده بود امّا آنچه را كه سيد تعليم آخوند كرده بود در خواب و بيدارى پس سه چيز است اوّل آنكه در عقب فجر دست بر سينه گذارد و هفتاد مرتبه يا فَتَّاحُ بگويد دوّم مواظبت كند بخواندن اين دعا كه در كافى است حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله تعليم فرمود آنرا به مردى از صحابه كه مبتلا بود بناخوشى و پريشانى و از بركت خواندن اين دعا به اندك زمانى ناخوشى و پريشانى از او برطرف شد.
لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا يَمُوتُ وَ
جنبش و نيرويى مگر بوسيله خدا نيست توكل كردم بر (خداى ) زنده اى كه نميرد و
الْحَمْدُ للّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ وَ لَمْ
ستايش خاص خدايى است كه فرزندى نگيرد و شريكى در فرمانروايى ندارد و خوارى
يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً
ندارد تا نيازمند ياور باشد و به نحو كامل او را بزرگ شمار

سوّم
در عقب نمازهاى صبح بخواند این دعا را كه از شيخ ابن فهد نقل شد و اين اَوْراد را بايد غنيمت شمرد و بخواندن آن مواظبت نمود و از فوائد آن غفلت ننمود:بِسْمِ اللّهِ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ وَ اُفَوِّضُ
به نام خدا و درود خدا بر محمد و آلش باد و واگذارم
اَمْرى اِلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ اللّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا لا
كارم را به خدا كه براستى خدا به كار بندگان بينا است ((پس خدا از نيرنگهاى بد نگاهش داشت ))
اِلهَ إلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ
معبودى جز تو نيست ((منزهى تو كه من از ستمكارانم پس ما دعايش مستجاب كرديم و از
مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ فَاْنَقَلَبُوا
غم و اندوه نجاتش داديم اين چنين مؤ منان را نجات دهيم )) ((خدا ما را بس است و چه نيكو وكيلى است پس با
بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ ما شاَّءَ اللّهُ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ
نعمت خدا و فزونى كه ديگر بدى به آنها نرسيد بازگشتند)) آنچه خدا خواهد، نيست جنبش و نه نيرويى
اِلاّ بِالله ما شاَّءَ اللّهُ لا ما شاَّءَ النّاسُ ما شاَّءَ اللّهُ وَ اِنْ كَرِهَ النّاسُ
مگر بوسيله خدا آنچه خدا خواهد مى شود نه آنچه مردم خواهند آنچه خدا خواهد مى شود اگر چه مردم
حَسْبِىَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبينَ حَسْبِىَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقينَ حَسْبِىَ
ناخوش دارند بس است مرا پروردگار از (بندگان ) پروريده شده ، بس است مرا آفريدگار از آفريدگان بس است
الرّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقينَ حَسْبِىَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمينَ حَسْبى مَنْ هُوَ
مرا روزى ده از روزى خوران بس است مرا خدا پروردگار جهانيان بس است مرا آنكه او
حَسْبى حَسْبى مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبى حَسْبى مَنْ كانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ
بس است مرا، بس است مرا آنكه هميشه مرا بس است بس است مرا آنكه از وقتى بودم هميشه بسم بوده
حَسْبى حَسْبِىَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ
بس است مرا خدا معبودى جز او نيست بر او توكل كنم و او است پروردگار عرش با عظمت
نوشته شده توسط مائده در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت
غیبت امام زمان (عج) یک واقعیت مسلم است که توسط پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع)، پیش بینی شده و موضوع جدیدی نیست؛ بلکه ریشه عمیق دینی دارد. مفهوم غیبت برای کسی استعمال می شود که مدتی در جایی حضور دارد، سپس در آن محل حاضر نمیشود و در فرهنگ مهدویت، به معنی پوشیده بودن از دیدگان است و واژه ای است که از حیث مفهوم در مقابل «ظهور» است، نه در مقابل «حضور». درباره حقیقت غیبت امام مهدی (عج) و چگونگی پنهان زیستن آن حضرت، دو دیدگاه وجود دارد:
۱. دیده نشدن امام (ع)
اولین دیدگاه، همان است که به طور متداول در ذهن ها در مورد غیبت آن حضرت، وجود دارد؛ یعنی اینکه امام مهدی(ع) در طول مدت غیبت خویش، از نظرهای مردم به دور بوده و اگرچه حضرت در این مدت مردم را می بیند و از حال آنها باخبر می شوند،اما کسی توان دیدن ایشان را نداشته و با حضرتش مواجه نمیشود.
امام علی (ع) نیز در روایتی می فرمایند:
«حجت خدا برروی زمین ایستاده، در راه های آن حرکت میکند و در قصرها و خانه های آن داخل میشود. او شرق و غرب زمین را طی میکند، سخنان مردم را می شنود و بر جماعت آنها سلام مس کند. او مردم را می بیند، اما کسی او را نمی بیند؛ تا زمانی که وقت ظهور فرا رسد و وعده های الهی تحقق یابد و ندای آسمانی طنین انداز شود. همانا آن روز، روز شادی و سرور فرزندان علی و شیعیان اوست.»

۲. ناشناس بودن امام (ع)
دیدگاه دومی که می توان برای غیبت حضرت ولی عصر (عج)، تصور نمود این است که: اگرچه آن حضرت در طول زمان غیبت در میان مسلمانان حضور می یابند و با آنها مواجه می شوند، اما کسی آن امام را نمی شناسد و پی به هویت واقعی ایشان نمی برد. روایاتی وجود دارد که می توان در دیدگاه دوم، به آنها استناد کرد و از آن جمله به روایت زیر که از دومین نایب خاص حضرت، یعنی محمدبن عثمان عَمری، نقل شده، اشاره کرد:
«به خدا سوگند، صاحب این امر هر سال در موسم حج ظهور می یابد، درحالی که ایشان مردم را می بینند و آنها را میشناسند، اما مردم با اینکه او را می بینند ولی وی را نمی شناسند.»
بنابراین دیدگاه، برای حفظ امام مهدی (عج) از شر دشمنان، لازم نیست که آن حضرت از نظر جسمی از جامعه دور و از دیدگان، پوشیده باشند، بلکه همین قدر که ایشان در میان مردم شناخته نشوند و هویت ایشان بر آنها پوشیده باشد، کفایت می کند.
تحلیل دو نظریه
برای اینکه بدانیم معنای اصلی غیبت، کدام یک از موارد بالاست، به قرآن کریم و روایات ائمه اطهار(ع) در این زمینه رجوع می کنیم:
در نگاه قرآن، ندیدن جسم مادی با چشم مادی امکان پذسر است، آنجا که خطاب به پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
«وَجَعَلنا مِن بَینِ أیدیهِم سَدًا وَ مِن خَلفِهِم سَدًا فَأغشَیناهُم فَهُم لا یٌبصِرون»؛ در پیش روی آنها سدی قرار دادیم و در پشت سرشان سدی و چشم هانشان را پرده افکندیم تا نبینند.
امام علی(ع) در شبی موسوم به لیلة المبیت، به جای پیامبر (ص) در بستر ایشان رفته و با این اقدام خود، زمینه را برای هجرت پیامبر(ص) فراهم ساختند. بنابه تصریح قرآن کریم، به خاطر حجابی که خداوند بر دیدگان مشرکان قرار داده بود، آنها پیامبر(ص) را ندیدند. پس اگر خداوند مقدر کند، چشمی که قادر به دیدن اشیا مادی است، کارایی خود را از دست می دهد. از طرف دیگر در شرح حال هایی که از علمای بزرگ اسلام نقل کرده اند، به این مورد بسیار بر می خوریم. اما درمورد دیدن امام و نشناختن ایشان، روایاتی بیان شد، که براساس این روایات، مردم، امام(ع) را می بینند ولی نمی شناسند. در توجیه این روایات می توان به این مطلب اشاره کرد که: چه بسیار دیدن هایی که چون همراه با شناخت نبوده است، دیدن به حساب نیامده است. به عنوان مثال به فردی که تا به حال وزیر را ندیده می گوییم: در راه فلان وزیر رادیدی؟ و او با یقین می گوید:نه؛ و این در حالی است که از کنار او عبور کرده ولی او را نشناخته است. به این خاطر که عدم شناخت او از شخصیت وزیر، باعث شده که به وی اعتنایی نداشته باشد و در نتیجه گویی او را ندیده است.
در اینجا هم اگر می گوییم مردم امام را می بینند ولی نمی شناسند، مراد این است که مردم زمان غیبت، چون تا به حال امام را ندیده اند، اگر هم ببینند، نمی شناسند، پس گویی که امام(ع) را ندیده اند.
نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت
اللهم عجل لولیک الفرج

میلاد پر از نور و سرور ِ سَرور و مولایمان حجت بن الحسن بر تمامی منتظران و عاشقان مبارک باد
نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت
در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است. زیارات بسیاری، از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است كه بدان وسیله ائمه اطهار زیارت میشوند كه متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی كه به ایشان ابراز مینماییم به كسب معرفت نسبت به این بزرگواران میپردازیم. مثلاً جامعه كبیره كه دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام میباشد و سفارش بسیار شده كه در حرمهای مطهر ائمه اطهار علیهم السلام با این دعا ایشان را زیارت بنماییم. و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی رحمة الله علیه ذكر شده كه اگر كسی به زیارت جامعه كبیره اشراف داشته باشد بیسواد نیست. یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این كه زیارات، نقش بسیار مهمی در كسب معرفت و بالندگی انسان دارد .

شایان ذكر است كه امام زمان روحی له الفداء نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است كه ایشان در غیبت به سر میبرند اما دلیل نمیشود كه ما با ایشان ارتباط برقرار نكنیم. یكی از راههای ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است كه در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است . البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اكتفا كنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه كرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه میخوانیم و چه میگوییم.
یكی از زیارات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این الفاظ آغاز میشود: "اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ..."(1) كه سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد كنیم .
در فرازی از این زیارت میخوانیم: "اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی كُلِّ یَومٍ، عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی"؛ خدایا من باز تجدید میكنم عهد و عقد و بیعتی را كه از آن حضرت بر گردن جان من است.
در این فراز سه لفظ عهد، عقد و بیعت ذكر شده است كه در نگاه اول به ذهن میرسد كه هر سه لفظ یك معنا دارند. برای درك بهتر این مفاهیم، معانی آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی كنیم و پیمان ببندیم.
عقد: معنای لغوی عقد استوار كردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این كه مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محكم گره بزنیم.
بیعت: معنای لغوی بیعت، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت میباشد. (2)
پس باید سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام برداریم:
عهد: پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)
عقد: محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)
بیعت: پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبهی اخلاص و پیروی خالصانه)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، ص 813.
2- فرهنگ فارسی دكتر محمد معین.
منبع:سایت تبیان
نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 13:4 موضوع | لینک ثابت
از پیامبر گرامی اسلام (ص) روایت شده است که فرمودند: زمانی بر شما فرا می رسد که هیچ کس در آن زمان نجات پیدا نمی کند، مگر آنکه با دعای غریق خدا را بخواند.
بنابر حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده، مقصود از دعای غریق؛ «یا اللهُ! یا رَحمانُ! یا رَحیمُ! یا مُقَلِّبَ القُلوبِ! ثبِّت قَلبی عَلی دینِک» است. یعنی مانند کسی که در حال غرق شدن است، برای حفظ دینش، تنها امید به خدا داشته باشد.

برگرفته از: کتاب پیشگویی های عصر غیبت حضرت مهدی (عج)
نوشته شده توسط مائده در جمعه دوم مرداد 1388 ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت
کاروان "شناختنامه" قرآن، اینک در آستانهی بلند سوره "حدید" ایستاده است، منزلگاهی دیگر از پنجاه و ششمین وادی نور.
"حدید" به معنای آهن، مظهر استواری و منفعت رسانی به تمدنهای بشری است: َأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ.
مفسران برای آن تاویلهای گوناگونی بر شمرده اند؛ سلاح، امام، مصلح آخر الزمان و...(1)
شاید از این رو که "حدید" را در کنارقرآن، کتب آسمانی و میزان به عنوان سه نماد برجسته قانون، فرهنگ وعدالت یاد کرده است چه آنکه لازمه قانونمداری، فرهنگ محوری و عدالت گستری، مبارزه و جهاد است و مبارزه بدون سلاح استوار ممکن نیست.
فرودگاه این سوره مبارکه، مدینه منوره بوده است و سنگ بنای آن از 28 آیه، 534 واژه و 2376 حرف ساخته شده است.
در اهمیت تلاوت این سوره همین بس که پیامبر رحمت گستر، هر شب پیش از آن كه سر بر بالین خواب نهد، سور "مسبحات"(2) را تلاوت مىكرد و مىفرمود: انّ فیهن آیة افضل من الف آیة.(3) در این سوره، آیهاى است كه از هزار آیه برتر است.
سپهر دانش، حضرت باقر علیه السلام نیز در باره اش فرمود: من قرأ المسبحات كلّها قبل اَنْ ینام لم یمت حتى یُدرك القائم (ع)، و ان مات كان فى جوار رسول الله (ص)(4) كسى كه مسبحات را(سوره هایی که با تسبیح خداوند آغاز می شود) تلاوت كند، جهان را بدرود نخواهد گفت تا اینکه فیض محضرحضرت مهدى (ع) را درك کند، و اگر درك نکرد در سراى آخرت همسایه نیاى ارجمندش، پیامبر خدا خواهد بود.
سپرده گذاری با سود سرشار
غرض سوره، تحریک و تشویق مؤمنان به انفاق در راه خداوند تعالی است. این انفاق را قرض دادن به خداوند نام گذاری کرده است . خداوندی که بهترین مطلوب است و هرگز خلف وعده نمی کند ، وعده داده آن را برایشان چند برابر می کند به آنها اجر کریم و کثیر عطا می کند. این انفاق علامت تقوا و ایمان به رسول خدا- صلی الله علیه وآله - ، و به دنبال آن مغفرت گناهان و آمدن رحمتی عظیم و نورانیتی ویژه است و ملحق شدن به صدیقین و شهدا در نزد پروردگار سبحان. در خلال آیات، معارف مربوط به مبدأ و معاد ، دعوت به تقوی ، اخلاص در ایمان و زهد و موعظه مطرح می گردد.
سوره ی مبارکه، با تسبیح خداوند سبحان و ذکر اسماء حسنای او شروع می شود زیرا موضوع سوره ، انفاق است و این مقدمه، پروردگار را از هرگونه شائبه نقص و نیاز، مبّرا می سازد.(5)
در روایتی دیگر آمده که:
چون خداوند مىدانست كه در آخر الزمان افرادى عمیق و ژرف اندیش پدید خواهند آمد سوره قل هو الله احد و آیاتى از این سوره را (از اول تا آیه 6) نازل كرد.(6)
توصیف دنیا از زبان سوره ی مبارکه حدید

«اعلموا أنّما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال الاولاد»(2) لعب، کاری منظم برای دستیابی به یک هدف خیالی مانند بازی کودکان است. لهو، چیزی است که انسان را از کار اصلی اش باز می دارد. زینت، اضافه کردن یک شیی مرغوب و زیبا به دیگری است تا آن دیگری را زیبا جلوه دهد. تفاخر، مباهات به حسب و نسب و تکاثر، کثرت طلبی در مال و فرزند است. حیات دنیا یک زندگی زودگذر ناپایدار و سرابی است باطل، که از این پنج خصلت خالی نیست لعب، لهو، زینت، تفاخر و تکاثر . این امور که همگی یا برخی مورد تمایل و علاقه انسانند، اموری هستند وهمی و سرابی و ناپایدار که برای انسان باقی نخواهند ماند و هیچ یک موجب کمال نفسانی یا خیر حقیقتی برای انسان نمی شوند.از شیخ بهایی -رحمه الله- نقل شده است : این پنج خصلت برحسب مراتب پنج گانه عمر انسان و مراحل زندگانی او ترتیب یافته اند. انسان در ابتدای عمر به بازی حرص دارد. در سنین نوجوانی به لهو و در جوانی به زینتها از جمله لباس فاخر ، مرکب سواری ارزشمند ، خانه های مجلل و حسن و جمال . در میانسالی مشغول به فخر فروشی به حسب و نسب و در کهنسالی به مال و ولد.
«کمثل غیثٍ اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرّاً ثم یکون حطاماً»مثل حیات دنیا در شادیهای نشاط آورش مانند بارانی است که کشاورز را شگفت زده کرده و زمین را سرسبز می کند. کشت او رشد کرده، به زما ن درو نزدیک می شود اما خشک شده و باد آن را با خود می برد و هیچ محصولی به جای نمی ماند. درخت دنیا برای احدی میوه نمی دهد.«و ماالحیوة الدنیا إلاّ متاع الغرور» دنیا فقط کالای غرور و فریب است.
پینوشتها__________
1. مرآة الانوار، ص 124.
2. مسبحات سورههایى است كه با "سبح" یا "یسبّح" آغاز می شود و آن 6 سوره است:1- سوره حدید 2- سوره حشر 3- سوره صف 4- سوره جمعه 5- سوره تغابن 6- سوره سبّح باسم ربّك الاعلى.
3. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج24، ص: 195
4. همان
5. المیزان، ج 19 ص ص150-151
6. همان،ص 168
7. حدید:57/20
8. المیزان ج 19ص170-171
منبع: سایت تبیان
نوشته شده توسط مائده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 16:15 موضوع | لینک ثابت
اون شخص، در حین اینکه حامل حرف های خوبی برای من و توست. خیلی به من و تو نزدیکه. مثل پدر دلسوز به فکر ماست. از ناراحتی ما ناراحت و از شادی و پیشرفت ما خوشحال میشه. دعاهای پر از سوز و گدازش پشت و پناه من و توست. مثل یه مادر مهربونه، به ما محبت داره. اگه با کار های بدمون دلشو شکستیم اما هنوز دوستمون داره و منتظره که به آغوش پر از محبتش برگردیم. انیس و همدم برای من و توست، تموم حرفامونو می تونیم بهش بگیم، می تونیم باهاش دردو دل کنیم، راز های دلمون رو بهش بگیم و............
اما این آدم مهربون با این خصوصیات خوب و پیام مهمش، بین ما آدم ها غریبه، غریب به این معنی که خیلی از ماها فراموشش کردیم، از یاد هامون رفته،به سراغش نمی ریم و محبت و دلسوزی شو تجربه نمی کنیم.
واقعیت اینکه اون آدم مهربون، امام زمان علیه السلام هست، همونی که بین ما آدم ها غریبه، خیلی هم غریب؟ از غربتش همین بس که ماها فراموشش کردیم ، غیبت بیش از 1173 سالش برامون عادی و معمولی شده. آنقدر دنیا ما را به خودش مشغول کرده که یادمون رفته یه امام مهربونی هم داریم. پدر مهربونی که بار ها افراد دلسوخته ناظر گریه های پر از اندوهش بودند، به گونه ای که اثر اشک های فراوان گونه های حضرت رو زخم کرده بوده. میدونی تو نیمه های شب که من و شما تو خواب هستیم این امام مهربون برای من و شما دعا می کنه . از خدا می خواد که ماها رو ببخشه. از گناهامون بگذره و...
آخه نمک خوردن و نمکدون شکستن تا چه حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
تو دنیای ما روال آدم ها ( البته ادم های با معرفت) بر اینه که اگه کسی کار خوبی در حقشون انجام داد اگه نتونستند کار خوبش رو تلافی کنند حداقل یه تشکر خشک و خالی ازش بکنند. این حداقل کار رو همه ی ما هم میدونیم پس چرا این نکته اخلاقی رو در باره امام زمانمون رعایت نمی کنیم؟؟؟

اما ما چی در مقابل امام زمانمون چه طوری رفتار می کنیم. مثل اینکه یادمون رفته ایشون زنده اند. می شنوند ، می بیند، نفس می کشند و.. اما اگه ما به این ها اعتقاد داریم پس چرا مثل یک آدم زنده با ایشون برخورد نمی کنیم. اگه این حرف ها حقیقته، بیاین دست به دست هم بدیم وحامل این پیام خوب رو نصرت بدیم تا پیام خوبش به گوشه همه برسه.
نوشته شده توسط مائده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت
غیبت حضرت ولی عصر(عج) یکی از رازهای الهی بوده و ممکن است ما نتوانیم ازکنه آن آگاه شویم و در برخی روایات آمده که حکمت آن پس از ظهور روشن می گردد. امام صادق(ع) فرمود: "صاحب الامر غیبتی دارد که تخلف ناپذیر است، اجازه نداریم علت آن را بیان کنیم. حکمت غیبت او همان حکمتی است که در غیبت حجت های پیشین وجود داشته و پس از ظهور روشن خواهد شد، چنان چه حکمت کارهای خضر از شکستن کشتی و کشتن پسربچه و برپا داشتن دیوار شکسته، وقتی برای موسی روشن شد که آن دو خواستند از هم جدا شوند،(1) غیبت سرّی از اسرار الهی است".(2)
عبدالله بن فضل هاشمی می گوید: امام صادق(ع) فرمود: "صاحب الامر غیبتی خواهد داست؛ به طوری که گمراهان در شک واقع می شوند".عرض کردم چرا؟ فرمود: "اجازه نداریم علتش را بیان کنیم. موضوع غیبت از اسرار خدا و غیبتی از غیبت های الهی است. چون خدا را حکیم می دانیم، باید کارهایش از روی حکمت صادر شود".(3)
در عین حال می توان فلسفه غیبت را در حد فکر بشری فهمید و آن این که این آخرین حجت معصوم الهی برای تحقق بخشیدن به آرمانی بزرگ (گسترش عدل کلی و به اهتزاز در آوردن پرچم توحید در جهان) در نظر گرفته شده است، و این آرمان نیاز به گذشت زمان و شکوفایی عقل و دانش بشر و آمادگی روحی و عقیدتی بشریت دارد، تا جهان به استقبال موکب آن امام عدل و آزادی رود. طبیعی است، چنان چه آن حضرت بیش از فراهم شدن مقدمات، در میان مردم ظاهر شود، سرنوشتی (شهادت) چونان دیگر حجت های الهی یافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ، دیده از جهان فرو خواهد بست. به این حکمت در روایات اشاره شده است.

امام باقر(ع) فرمود: "برای حضرت قائم غیبتی است قبل از ظهور، برای جلوگیری از کشته شدن". (4)
در برخی روایات دیگر یکی از علل غیبت امام زمان(عج) امتحان مردم ذکر شده است.(5 ) بدین که در اثر غیبت حضرت مهدی(ع)، مردم آزمایش می شوند. گروهی ایمان استواری ندارند، باطنشان ظاهر می شود و دستخوش شک و تردید می گردند. کسانی که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور حضرت و ایستادگی در برابر شدائد، پخته تر و شایسته تر می گردند. امام کاظم(ع) فرمود: "هنگامی که پنجمین فرزندم غائب شد، مواظب دین خود باشید، زیرا او ناگزیر غیبتی خواهد داشت، به طوری که گروهی از عقیده خویش بر می گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش می کند".(6)
در بعضی از روایات یکی از علل غیبت امام، آزادی او از یوغ بیعت با حاکمانِ ستمگر زمان بیان شده است؛ بدین معنا که امام هیچ رژیمی را حتی از روی تقیه به رسمیت نمی شناسد. اگر حضرت در غیبت نبود، باید با حکومت های عصر خود بیعت می کرد، که با اهداف و آرمان امام همخوانی نداشت. حسن بن فضّال می گوید: امام هشتم فرمود: "گویی شیعیان را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری) در جستجوی امام خود، همه جا را می گردند. اما او را نمی یابند". عرض کردم: چرا غایب می شود؟ فرمود: "برای این که وقتی با شمشیر قیام می کند، بیعت کسی بر گردن وی نباشد".(7)
شیعیان باور دارند که دوازده امام و حجت خدا بر زمین بوده و هر کدام وظایف تعریف شده داشته و مأمور به انجام آن بوده و زمین نباید از حجت خدا خالی باشد. از این رو مشیت الهی بر آن تعلق گرفته که یکی از آن ها در پس پرده غیبت قرار گیرد و زنده بماند تا زمین از حجت خدا خالی نباشد.
یکی از نویسندگان می نویسد: "امام غائب نیز مانند پدرانش از کشته شدن در راه دین باکی نداشته و ندارد، لیکن کشته شدن وی به صلاح جامعه و دین نیست، زیرا هر یک از پدرانش که از دنیا رحلت می کرد، امام دیگری جانشین می شد، ولی امام زمان(ع) اگر کشته می شد، جانشینی ندارد و زمین از حجت خالی می گردد. در صورتی که مقدّر شده است که عاقبت، حق بر باطل غالب شود و به واسطه وجود مقدّس امام دوازدهم، دنیا به کام حق پرستان گردد".(8)
بنا بر این امام زمان می بایست در شرایطی ظهور کند که شرایط برای پیروزی نهایی حق برضد باطل از هر جهت فراهم شده باشد و با ظهور امام اثنا عشر وعده پیروزی تمامی پیامبران و امامان تحقق یابد.
هر نهضت و انقلابى که براى هدف معینى بر پا شود، در صورتى امکان پیروزى دارد که زمینه آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع و شرایط کاملا آماده باشد. یکى از شرایط مهم موفقیت این است که عموم انسان ها خواستار آن انقلاب باشند و افکار عمومى براى پذیرش آن مهیا باشد. در غیر این صورت انقلاب با شکست مواجه خواهد شد. نهضت و قیام مهدى موعود نیز از این قاعده کلى مستثنى نبوده، در صورتى مىتواند پیروز گردد که اوضاع و شرایط مساعد و زمینه فراهم باشد.
نهضت آن حضرت یک نهضت سطحى و کوچک نیست، بلکه یک انقلاب همه جانبه و جهانى است و برنامه بسیار عمیق و دشوارى دارد، مىخواهد تمام اختلافات نژادى و کشورى و زبانى و مرامى و دینى را بر طرف سازد و سر تا سر گیتى را با یک حکومت نیرومند اداره کند تا همه بشر با صلح و صفا کنار هم زندگى کنند. او مىداند که آب را باید از سر چشمه اصلاح کرد و عوامل اختلافانگیز را از ریشه قطع مىکند تا گرگ صفتان، خوى درندگى را از دست بدهند.
مىخواهد کفر و مادى گرى را ریشه کن سازد و عموم جهانیان را به سوى قوانین و برنامههاى الهى متوجه کند و دین اسلام را آیین همگانى گرداند. مىخواهد افکار پریشان بشر را به سوى یک هدف متمرکز کند و معبودهاى دروغین و فتنهانگیز را مانند: مرزها، نژادها، کشورها، مرامها، حزبها، قارهها و شخصیتهاى کاذب را از مغز بشر ریشه کن کند.
به طور خلاصه مىخواهد نوع بشر و جوامع انسانى را به سعادت و کمال واقعى برساند و اجتماع صالحى به وجود آورد که بر پایه فضایل و صفات انسانى و اخلاق نیک استوار باشد. چنین انقلابى بدون شایستگى ملتها امکان وقوع ندارد.
بنابر این تا نوع بشر به حد کمال و رشد نرسد و عموم مردم در سراسر جهان براى پذیرفتن حکومت حق آماده نگردد، مهدى موعود ظهور نخواهد کرد.(9)
بنابراین از یک طرف ظلم حاکمان ستمگر به نهایت درجه خود می رسد و از طرف دیگر عموم مردم و توده انسان ها در سراسر گیتی خواهان بر پائی عدالت گشته و از حکومت های دیگر دل زده شده باشند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- سوره کهف، آیات 66 ـ 83.
2- شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 158.
3- بحارالانوار، ج 52، ص 91.
4- شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 203.
5- اثبات الهداه، ج 6، ص 438.
6- طوسی،کتاب الیبغه، ص 204؛نعمانی، کتاب الغیبه، ص 154.
7- بحارالانوار، ج 51، ص 152.
8- ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص 191 ـ 192.
9- همان ، ص 240 .
منبع:سایت پاسخگو
نوشته شده توسط مائده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو كه بیایى خون به پا مى كنى، جوى خون به راه مى اندازى و از كشته پشته مى سازى و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اینكه حادثهاى به شیرینى تولد را كتمان كنند و تنها از درد زادن بگویند.
ما از همان كودكى، تو را دوست داشتیم . با همه فطرتمان به تو عشق مىورزیدیم و با همه وجودمان بى تاب آمدنت بودیم.
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت ، طبیعىترین و شیرین ترین نیازمان بود.
اما ... اما كسى به ما نگفت كه چه گلستانى مى شود جهان ، وقتى كه تو بیایى.
همه، پیش از آنكه نگاه مهرگستر و دستهاىعاطفه تو را توصیف كنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.
آرى ، براى اینكه گلها و نهالها رشد كنند، باید علفهاى هرز را وجین كرد و این جز با داسى برنده و سهمگین ، ممكن نیست.
آرى ، براى اینكه مظلومان تاریخ ، نفسى به راحتى بكشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاك مالید و نسلشان را از روى زمین برچید.
آرى ، براى اینكه عدالت بر كرسى بنشیند،باید سریر ستم آلوده سلطنت را واژگون كرد و به دست نابودى سپرد.
و اینها همه ، همان معجزهاى است كه تنها از دست تو برمىآید و تنها با دست تو محقق مىشود.
اما مگر نه اینكه اینها همه مقدمه است براى رسیدن به بهشتى كه تو بانى آنى .
آن بهشت را كسى براى ما ترسیم نكرد.
كسى به ما نگفت كه آن ساحل امید كه در پس این دریاى خون نشسته است، چگونه ساحلى است؟!
كسى به ما نگفت كه وقتى تو بیایى:
پرندگان در آشیانههاى خود جشن مى گیرند و ماهیان دریاها شادمان مىشوند و چشمه ساران مى جوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه مىكند. (1)
به ما نگفتند كه وقتى تو بیایى:
دلهاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مى كنى و عدالت بر همه جا دامن مى گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه كن مىكند و خوى ستمگرى و درندگى را محو مىسازد و طوق ذلت بردگى را از گردن خلایق برمى دارد. (2)
به ما نگفتند كه وقتى تو بیایى:
ساكنان زمین و آسمان به تو عشق مى ورزند، آسمان بارانش را فرو مى فرستد، زمین ، گیاهان خود را مىرویاند... و زندگان آرزو مىكنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقى را مىدیدند و مىدیدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمین فرو مىفرستد. (3)
به ما نگفتند كه وقتى تو بیایى:
همه امتبه آغوش تو پناه مىآورند همانند زنبوران عسل به ملكه خویش.
و تو عدالت را آنچنانكه باید و شاید در پهنه جهان مى گسترى و خفتهاى را بیدار نمى كنى وخونى را نمى ریزى. (4)
به ما نگفته بودند كه وقتى تو بیایى:
رفاه و آسایشى مىآید كه نظیر آن پیش از این ، نیامده است. مال و ثروت آنچنان وفور مىیابد كه هر كه نزد تو بیاید فوق تصورش ، دریافت مىكند. (5)
به ما نگفتند كه وقتى تو بیایى:
اموال را چون سیل، جارى مىكنى ، و بخشش هاى كلان خویش را هرگز شماره نمى كنى. (6)
به ما نگفتند كه وقتى تو بیایى:
هیچ كس فقیر نمىماند و مردم براى صدقه دادن به دنبال نیازمند مى گردند و پیدا نمى كنند. مال را به هر كه عرضه مى كنند، مى گوید: بىنیازم. (7)
اى محبوب ازلى و اى معشوق آسمانى!
ما بىآنكه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم،تو را دوست مىداشتیم و به تو عشق مىورزیدیم.
كه عشق تو با سرشتها عجین شده بود و آمدنت طبیعى ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
ظهور تو بى تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد كرد.
كلك مشاطه صنعش نكشد نقش مراد هركه اقرار بدین حسن خداداد نكرد
پىنوشتها:
1. پیامبر اكرم صلىالله علیه و آله و سلم:فعند ذلك تفرحالطیور فى اوكارها و الحیتان فى بحارها و تفیضالعیون و تنبتالارض ضعف اكلها: ینابیع المودة، ج 2، ص136.
2. پیامبر اكرم صلىالله علیه و آله و سلم: یفرجالله بالمهدى عنالامه، بملا قلوبالعباد عبادة و یسعهمعدله، به یمحقالله الكذب و یذهبالزمان الكلب و یخرج ذلالرق من اعناقكم: بحارالانوار، ج51، ص 75.
3. پیامبر اكرم صلىاللهعلیه و آله و سلم: یحبه ساكنالارض و ساكن السماء و ترسل السماء فطرها و تخرج الارض نباتها. لاتمسك منه شیئا، یعیش فیهم سبع سنیناو ثمانیااو تسعا. یتمنىالاحیاءالاموات لیروالعدل والطمانینه و ماصنعالله باهلالارض من خیره: بحارالانوار، ج 51، ص 104.
4. پیامبر اكرم صلىالله علیه و آله و سلم: یاوى الىالمهدى امته كمال تاوى النحل الى یعسوبها و یسیطرالعدل حتى یكونالناس على مثل امرهمالاول . لایوقظ نائما و لا یهریق دما: منتخبالاثر، ص 478.
5. پیامبر اكرم صلىالله علیه وآله وسلم: تنعم امتى فى دنیاه نعیما لم تنعم مثله قط. البر منهم والفاجر والمال كدوس یاتیهالرجل فیحثوله: البیان ، ص173.
6. پیامبر اكرم صلىاللهعلیه وآله وسلم: یفیضالمال فیضا و یحثوالمال حثوا و لایعده عدا:صحیح مسلم، ج 8، ص 185.
7. پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم: یفیض فیهم المال حتى یهم الرجل بماله من یقبله منه حتى یتصدق فیقولالذى یعرضه علیه: لا ارب لى به: مسنداحمد ، ج 2، ص 530.
منبع:تبیان
سید مهدی شجاعی
نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 15:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اللهم عجل لولیک الفرج
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY